  
هیچوقت مغرور نشو .... برګها وقتی می ریزند
که فکر می کنند ، طلا شدند !

یادش بخیر بروجرد ، چه زندګی قشنګ بود
میان صد تا آواز ، یکی شعر فرنګ بود
یادش بخیر چه خوب بود ، میان مردم نیک
با آن لهجهء شیرین ، کلام عشق هنر بود
یادش بخیر با دوستان ، نشستن و شنیدن
ز روزګاران قدیم ، صحبت کوه و دشت بود
یادش بخیر غروبها ، قدم زدن تو بیرون
اول آن خیابان تا آخرش ، پُر ز حُور و ملک بود
یادش بخیر تو جمعه ها ، روان بودیم به کوهها
رودخانه ها ، روستایها ، دیدنشون قشنګ بود
یادش بخیر صبحهای زود ، چُغا رفتن چه رسم بود
خوردن توت تازه ، میان راه هدف بود
یادش بخیر تو کوچه باغی ها ، با مسعود خندیدن
خرید نان تازه ، چاشنی هر روزا بود
یادش بخیر بروجرد ، یادش بخیر بروجرد
قدیما ، ګذشته ها ، چه زندګی یکرنګ بود
احمد معطری
 |